پارلمان انتخابات شوراهای اسلامی انتخابات شورای اسلامی

پارلمان: انتخابات شوراهای اسلامی انتخابات شورای اسلامی انتخابات ریاست جمهوری پنجمین دوره انتخابات نامزدهای انتخاباتی انتخابات شورای شهر

گت بلاگز اخبار اجتماعی حکم را که پاره کرد،گرفتنش/ از ویلا صدای تلویزیون خارجی میومد ، خانمی هی میگفت نبریدش، شاهددستگیری مرتضوی

روزنامه شرق در یک گزارش میدانی، حال و هوای محله ای را که سعیدمرتضوی در آن پنهان شده است و همانجا هم دستگیر شده است است ، منتشر کرد.

حکم را که پاره کرد،گرفتنش/ از ویلا صدای تلویزیون خارجی میومد ، خانمی هی میگفت نبریدش، شاهددستگیری مرتضوی

شاهددستگیری مرتضوی:حکم را که پاره کرد،گرفتنش/خانمی هی میگفت نبریدش/از ویلا صدای تلویزیون خارجی میومد

عبارات مهم : اخبار

روزنامه شرق در یک گزارش میدانی، حال و هوای محله ای را که سعیدمرتضوی در آن پنهان شده است و همانجا هم دستگیر شده است است ، منتشر کرد.

حکم را که پاره کرد،گرفتنش/ از ویلا صدای تلویزیون خارجی میومد ، خانمی هی میگفت نبریدش، شاهددستگیری مرتضوی

دو خبرنگار این روزنامه نوشته اند:

به بهانه خوردن صبحانه، پرسان پرسان به قهوه منزل اي مي رويم تا شايد از ميان گپ وگفت مردم، اطلاعات بيشتري دستگيرمان شود. آنجا هم كسي خبر دست اولي ندارد. ماجرا را اغلب در خبر رسان تلگرام گوشي هاي ارزش خوانده اند. بيرون مي آييم و بي نشانه در راسته مغازه هاي كنار بلوار اصلي شهر قدم مي زنيم. ولی گاهي چيزي كه به دنبالش مي گردي، خيلي نزديك تر از آن چيزي است که فكر مي كني و يك اتفاق تصادفي باعث مي شود پيدايش كني. رفتن اتفاقي به مغازه عطاري «محسن» براي خريدن عرق بهارنارنج، همان تصادفي است كه ما را به جايي راهنمايي مي كند كه سعيد مرتضوي، درست 24 ساعت پيش آنجا دستگير شده.

– آره. توي همين كوچه بغلي بوده. نمي دانم كدام خانه، ولي نزديك امامزاده بوده… .

روزنامه شرق در یک گزارش میدانی، حال و هوای محله ای را که سعیدمرتضوی در آن پنهان شده است و همانجا هم دستگیر شده است است ، منتشر کرد.

جايي كه محسن نشان مي دهد، خيابان درازي است كه در يكي از كوچه هاي فرعي آن، «امامزاده عبدالمجيد» قرار دارد. بقعه اي كوچك كه براي جمع آوري كمك هاي مردمي به آن، «بنري» تبليغاتي با تصوير حجمي مكعبي از ضريح مرمري و دو دست سبز به يك تير برق آويخته اند كه روي آن نوشته شده است «المان سلام به امامزاده عبدالمجيد» كمي آن طرف تر، يك وانت خاكستري ايستاده و زن هاي محل دورش حلقه زده اند. وانت پر است از قابلمه و ماهي تابه و ظرف و ظروف خانه. معلوم است كه فروشنده با اهالي آشناست و هر از گاهي براي كاسبي به اينجا مي آيد. همه، كنجكاوانه به همديگر نگاه مي كنيم. هم آنها، هم ما. با توجه به اتفاقات ديروز، حضور سر صبح غريبه ها توجه ارزش را جلب كرده. كافي است يك كلمه بگويي «مرتضوي» تا همه با هم شروع به حرف زدن كنند.

من «چمیک» شدم، نرفتم

– متوجه نبودم که این بود [مرتضوی]. سه، چهار روزی اینجا بود. نمی دانم چطور بود، شنود داشتند یا زیر نظرش داشتند، یک روز اینجا ایستاده بودم که دیدم سه مرد آمدند. با ماشین پژو. یک هفته پیش بود. دیدند که من به آنها مشکوک شده است ام، رفتند در این کوچه و آن کوچه. گفتند که این زن متوجه ما هست، رفتند.

حکم را که پاره کرد،گرفتنش/ از ویلا صدای تلویزیون خارجی میومد ، خانمی هی میگفت نبریدش، شاهددستگیری مرتضوی

– شب قبلش از یکی از پسرهای ما پرسیدند که اینجا کوچه ۱۱۵ است؟ گفتیم نه ما که ۱۱۵ نداریم. شب اینها را زیر نظر داشتند و ما هم متوجه نبودیم. صبح که من اینجا تنها ایستاده بودم، دیدم پنج، شش ماشین آمدند. مردها هیکلی بودند و در منزل را باز کردند و رفتند تو. یکی یکی که ماشین ها جمع شدند، آدم ها هم فراوان شدند. آدم ها هم جمع شده است بودند. هرچقدر به اینها می گفتیم چه شده؟ می گفتند هیچی. بروید داخل منزل هایتان. ما می گفتیم چه خبر هست. کسی را می برید؟ می گفتند نه هیچی نیست.

– از دماوند جهت ما آب می آورند. من هم اینجا داشتم آب می گرفتم. به مردم گفتند برويد؛ ولی من «چمیک» {کنه} شدم و نرفتم. گفتم من باید ببینم. [به من می گفتند] زن خواهش می کنم برید تو، من هم نمی رفتم. گفتم من نمی روم اینجا درِ منزل من هست، به شما چه ربطی دارد. هر کاری کردند، من نرفتم. یک دفعه دیدیم در منزل باز شد. زنگ زدند ۱۱۰ بیاید. آنها که آمدند، از آنجا [سر کوچه را نشان می دهد] تا اینجا [ته کوچه] پر از ماشین و آدم شده است بود. دیگه از همه خواهش کردند که بروند تو، من نرفتم. شیشه ماشین دودی بود. از آن تو {درون خانه} سوارشان کردن و دیگر رفتند.

روزنامه شرق در یک گزارش میدانی، حال و هوای محله ای را که سعیدمرتضوی در آن پنهان شده است و همانجا هم دستگیر شده است است ، منتشر کرد.

شما خودش را دیده بودی؟

– نه من {تا آن روز} ندیده بودمش. همسایه بغلی ما فهمید.

این منزل تا کی خالی بود؟

حکم را که پاره کرد،گرفتنش/ از ویلا صدای تلویزیون خارجی میومد ، خانمی هی میگفت نبریدش، شاهددستگیری مرتضوی

-این بیچاره هر لحظه مستأجر می آورد. عید هم اجاره داد. منزل را هر لحظه اجاره می دهد.

-شب آمدند زیر نظر گرفتند. دور منزل را گرفتند. سه نفر آن اوج بودند.

-آره سه نفر آن اوج بودند شب. زیر نظر گرفتنش. آره از پسره پرسیده بودند که اینجا کوچه ۱۱۵ داریم که گفت نه ما ۱۱۵ نداریم. این کی «بیه» [بوده؟].

قاضی بوده و از مقامات دولت قبلی… .

– قاضی کل کشور عزیزمان ایران «بیه». (شلوغ می شود و هرکسی نظر می دهد. یکی دارد خاطره خودش را از یک قاضی می گوید که حق را به او نداده).

خانه اي كه سعيد مرتضوي روزهاي آخر در آن پنهان شده است بوده، كنار يك مغازه كوچك لباس هاي خانمانه هست. مغازه اي كه در حقيقت بخشي از ديوار حياط است كه به جاي آجر، آن را شيشه اي ساخته و تبديل به ويترين كرده اند. پشت ويترين هم پرده هاي ضخيم آويخته اند تا زن منزل – كه هم وقت فروشنده هم است – به آسودگي و به طور هم وقت به كارهاي منزل و دكان برسد. اين زن، يگانه شاهد عيني (در واقع شنيداري) بازداشت دادستان سابق پايتخت هست.

شنيده ايم که مرتضوی اینجا دستگیر شده است است.

بله منزل بغلی بودند.

هنگامی که دستگیر شد، شما خودتان بودید؟

بله.

ممکن است تعریف کنید که چه اتفاقی افتاد؟

والا پنج شب پیش بود که همسایه ما به شوهرم زنگ زد که من منزل ام را به یک نفر، دو ماهه اجاره داده ام. گفت یک آقا است که پدر و مادرش هم همراهش هستند. خانواده هستند. گفت که اینها خیلی به حجاب اهمیت می دهند و چون حیاط منزل ما به منزل آنها دید دارد، این دیوار [اشاره به دیوار بین منزل خودشان و منزل ای که مرتضوی در آن بوده] را می خواهند سایه روشن کنند.

یعنی طلق بزنند؟

آره. شوهرم نخواست که بگذارد؛ چون دیوار ما یکسان هست؛ ولی چون همسایه ما بود، من گفتم اشکالی ندارد؛ چون ما هیچ بدی ای از او ندیده بودیم… . گفتم اشکالی ندارد، همسایه است و بگذار سایه روشن بزند. بعد که دو شب شد [گذشت]، من به شوهرم گفتم اصلا از این منزل صدای زن نمی شنوم. رفت و آمدشان هم همه اش از ساعت دو شب به بعد هست. حرف و سروصدایشان هم همه اش ساعت دو و سه شب به بعد است.

چند نفر بودند؟

من احساس کردم دو نفر بودند؛ ولی می آمدند و می رفتند. بعد من به شوخی به دخترم گفتم چند روز دیگر از این منزل یک صدایی می آید که «کشف بزرگ ترین مواد منفجره» (خنده)… به خدا… چون خودم یک حس بدی داشتم. دخترم گفت نه مامان این چه حرفیه. پریشب بود که به شوهرم گفتم من توی این منزل اصلا هیچ صدای تلويزیون ایرانی نمی شنوم. فقط دارند اخبار بیگانه گوش می دهند. چون یک دیوار زیاد بین ما نیست.

اخبار فارسی یا انگلیسی؟

فارسی ولی خارجی. من گفتم فقط از این منزل صدای اخبار بیگانه می شنوم، اینها چطور حزب اللهی اند که فقط اخبار بیگانه گوش می دهند؟! شوهرم هم تعجب کرد، گفت واقعا! من هیچ صدای تلویزیون کشور عزیزمان ایران یا برنامه دیگری نمی شنیدم، چون صدای تلویزیون ما هم اگر بلند باشد آنها می شنوند. پریروز که من مغازه بودم دیدم همین آقا (مرتضوی) با یک هیوندای سفید آمد اینجا ایستاد.

شما خودت ديديش؟

آره، ولی من اصلا نمی شناختمش.

چه شکلی بود؟ چه پوشیده بود؟

یک پیراهن راحت و یک شلوار پارچه ای.

عینک هم داشت؟

نه، عینک هم نداشت.

ریش و سبیل؟

نه هیچی نداشت. باهاش قشنگ چشم توچشم شدم، ولی واقعا نشناختمش، چون اصلا از جریان اطلاع نداشتم. دیشب هم که با خواهرم تلفنی صحبت می کردم بهم گفت: «خواهر یکم اخبار گوش بده» (خنده)… بعد، [مرتضوی] رفت تو…

با هیوندای سفید؟

نه هیوندا را اینجا پارک کرد. این چندروزه فقط یک ۲۰۶ سفید توی حیاط بود که از در بیرون نیامد. چنددقیقه بعد که من هنوز توی مغازه بودم، یک آقایی آمد و هیوندا را برد.

از منزل آمد بیرون و ماشین را برد؟

متوجه نشدم. دیروز صبح ساعت 9:15 صبح بود که صدای همهمه شنیدم. منزل بودم و اصلا بیرون نیامدم. در را باز کردند [در منزل مرتضوی را]. کسی از دیوار اوج نیامد. در را با کلید باز کردند. {احتمالا رفته بودند كليد حياط را از صاحبخانه گرفته بودند} هیچ کسی از دیوار اوج نرفت که بخواهد در حیاط بپرد، چون من اینجا قشنگ متوجه می شوم. در را باز کردند و رفتند تو و هِی درِ جلو را می زدند.

در داخل منزل را؟

آره. در را می زدند و می گفتند: «در را باز کن». کسی حرف نمی زد. در می زد و می گفت: «در را باز کن». بعد دید کسی جواب نمی دهد، گفت: «آقا سعید ما می دانیم شما تویی، در را باز کن». یک ربع تمام صداش زد. بعد گفت: «آقا سعید اگر در را باز نکنی، ما مجبوریم در را بشکنیم و بیاییم تو». این را که گفتند در را باز کرد. در كه باز شد، یک ربعی با هم جروبحث کردند.

چه می گفتند؟

می گفتند که ما حکم داریم و اینها… که [نهایتا] این آقاهه [مرتضوی] حکم را پاره کرد.

حکم را پاره کرد؟! از کجا متوجه شدید؟

حکم را پاره کرد، چون من قشنگ صدایش را شنیدم. بعد {مأمور دستگيري} گفت: «برای من حکم پاره می کنی؟!». این را که گفت، صدای یک خانمی را شنیدم که گفت: «آقا توروخدا نبریدش». این زن این چند روز را در منزل بود، ولی صدایش درنمی آمد. این زن چند روز توی منزل بود، چون کسی از صبح نرفت توی خانه. گفت: «توروخدا نبریدش» که دیگه دست وپایش را گرفتند و بردنش. فکر کنم دستش را زنجیر کردند و بردنش.

دستبند؟

بله دستبند.

مقاومت می کرد؟

آره خیلی سروصدا می کرد، ولی چنددقیقه ای هم ساکت شد. من احساس کردم که به عنوان نمونه می گوید می خواهم به کسی زنگ بزنم یا اینکه داشت زنگ می زد، ولی کسی جوابش را نمی داد. سه، چهاردقیقه ای همه ساکت بودند داخل خانه. حالا منتظر کسی بودند، داشتند به کسی زنگ می زدند، نمی دانم… .

واژه های کلیدی: اخبار | دیوار | ماشین | اخبار اجتماعی


دانلود فایل ها

نویسنده : blogzz